eurowerbung.at

Radio Irani auf Deutsch

رادیو ایرانی تقدیم می کند: برنامه ماه اکتبر 2022، جایگاه خرد در فرهنگ ایرانی

از سری برنامه های ویژه بازیابی فرهنگ زیبای ایرانی

چهارشنبه 19.10.2022 از ساعت 20 تا 21

از سری برنامه های ویژه آشنایی بازیابی فرهنگ زیبای ایرانی

جایگاه خرد در فرهنگ ایرانی با استاد جواد پارسای

و دکلمه فریدون و ضحاک با صدای مهدی سلیمی

تهیه کنندگان و گویندگان: فرزانه عمادی و مهدی سلیمی
با ترانه های زیبایی از هنرمندان ایرانی
شروین حاجی پور، سالار عقیلی ولیلا فروهر

خرد چشم جان است، چون بنگری
تو بی چشم، شادان جهان نسپری
کسی، کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کردۀ خویش، ریش
نخستِ آفرینش، خرد را شناس
نگهبان جان است و آن را سپاس
همیشه، خرد را تو دستور دار
بدو، جانت از ناسزا دور دار
کسی، کش خرد باشد آموزگار
نگه داردش گردش روزگار
نگهدار جان باش و آنِ خرد
که جان را به دانش، خرد پرورد
تو چیزی مدان، کز خرد برتر است
خرد بر همۀ نیکویی‏ها، سر است
هرآنکس که دارد روانش خرد
بچشم خرد، کارها بنگرد
زِ بیشیِ خرد، جان بود سودمند
زِ کمیش، تیمار و درد و گزند

فردوسی، خرد را می‏ستاید. او خردورز و خردباور است. فردوسی می‏گوید: اگر روان و خرد ما تیره گردد. اگر ما بجای خرد، به خرافات روی‏ بیاوریم. اگر دشمن بتواند با خدعه و نیرنگ، پندار پوچ در ذهن و روان ما بکارد، بما چیره می‏شود. از سوی دیگر، ما را به روشنگرایی و داشتن مغز روشن رهنمون می‏شود. فردوسی، فراهم آوردن دانش و دانایی را مانند پوشیدن جوشنی می‏داند که ما را در برابر ستیز دشمن، حفظ می‏کند. تاریخ بما آموخته است که دشمن ایرانیان، برای نابودی ایرانیان، همیشه پایگاه‏های دانش ایرانی را ویران کرده است. در تاریخ کشورمان، چندین بار به فتنۀ «کتابسوزان» از سوی دشمنان ایران برمی‏خوریم. آموزشگاه‏ها، دانشگاه‏ها، کتاب‏ها و کتابخانه‏ها، نخستین پایگاه‏هایی هستند که دشمنان ایران آن‏ها را، به تخریب و ویرانی کشیده‏اند. در یک گلواژۀ ریبای فارسی، چنین آمده است: از کسیکه، کتابخانه دارد، ترسی بخود راه نده. از کسی، بترس که یک «کتاب» دارد.

از آن روز، دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
هر آن مغز، کو را خرد روشن است
ز دانش، به گِردِ تنش جوشن است

یکی از آفت‏های اجتماعی، آلودگی پندار نیک ایرانی، به گفتار پوچ بیگانگان است. بیگانگان می‏کوشند، با خدعه و نیرنگ، خود را نیکو جلوه دهند. آنان با شلیک گفتارهای فریبنده، ولی پوچ‏بنیان، نخست، ذهن و خرد ما را به تردید می‏اندازند. زمانیکه جای خود را در پایگاه‏های تصمیمگیری سفت کردند، خواست و کردار پنهانی خود را آشکارمی‏کنند و اندیشه و کردار واقعی خود را بروزمی‏دعتد. حافظ نیکوسخن، دربارۀ اینگونه رفتار دشمنان، می‏گوید:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‏کنند
چون به خلوت می‏روند، آن کار دیگر می‏کنند

فردوسی هم، بما هشدار می‏دهد و می‏گوید:
گر بر خرد، چیره گردد هوا (هوی)
نیابد ز چنگ هوا (هوی)، کس رها

دشمنان ایران، بانوان ایرانی را که تا جایگاه پادشاهی عروج کرده بودند، تحقیر کردند و حوریانی افسانه‏ای را در دنیای ناپیدای پس از مرگ، به مردان هوسباز وعده دادند، که موجوداتی در توهم و شبح بودند. همین گروه بیابانیِ بهشت‏پندار، پس از دستیابی به سرزمین ایران، بانوان ایرانی را در بازارهای مکه و یثرب، به خرید و فروش گذاشتند. هوا و هوسی که فردوسی خردورز، مارا از آن آگاه کرده، هنوز هم زندگی ما ایرانیان را به تباهی می‏کشاند. هنوز هم پندار بی‏پایه، بر خرد ما چیره شده است و زندگی خردمندانه را از ما دور نگاه داشته است.
زکریا رازی (زادۀ 865-درگذشته بسال 925 ترسایی)، یکی از بزرگترین دانشمندان آزاداندیش و خردورز ایرانی بود. وی، پزشک ایرانی و یکی از بزرگترین پزشکان همۀ زمان‏ها بوده است. رازی در حدود 200 کتاب، در زمینه‏های گوناگون علمی نوشت. باارزش‏ترین اثر پزشکی او، «دایره المعارف جامع الکبیر معروف به المعادی» است او به هیچ عنوان تقلید را نمی‏پذیرفت و برهمین اساس نظریات برخی از فلاسفۀ بزرگ را هم نقد و رد می‏‎کرد.

فردوسی، می‏گوید:
نیاید ز مرد خرد کار بد
ندید او زما، هیچ کردار بد

مرد خردمند، به حریم اندیشه و زندگی دیگران تجاوزنمی‏کند. او، با دیگزاندیشی و دیگراندیشان با بردباری و رواداری رفتارمی‏کند. او، دیگراندیشان را به مرگ محکوم نمی‏کند و کتاب و کتابخانه را به آتش نمی‏کشد. اینگونه رفتار و برخورد خشن و ناپذیرفتنی، فقط در فرهنگ «پست‏اندیشان» ریشه دارد و اینگونه رفتارها، از کوته‏اندیشان جزمی، سرمی‏زند. همین گروه از مردم بودند که زکریای رازی را برنتافتند. پیروان آخوندهای متحجر، کتابخانۀ او را تاراج کردند. با کتاب‏هایی که هریک، دریچه‏ای گشوده بدنیای دانش پزشکی بود، آنقدر برسرش کوبیدند که چشمانش «نابینا» شد. گویند، یکی از دوستانش، پیشنهادکرد که طبیبی آشنا را بربالینش آورد، تا چشمان رازی را درمان کند. رازی حاضر به درمان نمی‏شود. او، می‏گوید: «بدیدن ‏چنین مردمی نیاز ندارم. در پسِ چشم نابینایی، آنچه را که می‏خواهم می‏بینم».

خرد را فکندیم اینسان ز کار
چه کردیم؟ اینگونه گشتیم خوار
به یزدان، اگر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم

انسان‌های خردمند، درون‌اندیش هستند. آن‌ها محدودیت‌های دانش خود را می‌شناسند، می‌توانند از دیدگاه‏های گوناگون به پدیده‏ها، نگاه کنند. آن‏ها، می‌دانند که دنیا درحال دگرگونی است. (هیچ برهه‏ای، چه خوب و چه بد، ثابت نمی‌ماند.) آنچه را که انبوه پندارگرایان، «ثابت و تغییرناپذیر» می‏دانند، توهمی است که ثابت نگهداشته شده است. علم می‏گوید: «همه چیز در جهان، درحال تغییر و دگرگونی است».

نباید «خِرَد» را با «هوش» اشتباه بگیریم. هرچند هوش به خردمند بودن کمک می‌کند، ولی ممکن است انسان باهوشی را ببینیم که خردمند نیست. انسان‌های خردمند، در برابر ناشدنی‏ها، شکیبا هستند و در چنین برهه‏‌هایی خوشبینی خود را مهار می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که حتا برای پدیده‏های پیچیده هم راه‌ برونرفتی وجود دارد. انسان‏های خردمند می‌توانند، دربارۀ آنچه درست و آنچه نادرست است، داوری درستی داشته باشند. هرکاری را با معیار خرد بسنجند، و به دعا و دغل دست نمی‏زنند.

انسان‌های خردمند در زندگی‏شان، تصمیم‌های بهتری می‌گیرند. آنگونه که «ایگور گروسمن» (Igor Grossman) از دانشگاه واترلو در کانادا می‌گوید،: «توانایی استدلال خردمندانه می‌تواند برای زندگی ما، سود زیادی دربرداشته باشد. مانند: خوشنودی بیشتر در زندگی، احساسات منفی کمتر، روابط بهتر و کاهش اندیشه‌هایی که ما را افسرده می‌کنند».
ایگور گروسمن و همکارانش از نمونه‏هایی نام می‏برند. بدین ترتیب که، خردمندترین انسان‌ها،‌ حتا شاید بیشتر عمرکنند. افراد خردمند بویژه بهنگام سالمندی، در سطح بالاتری از رفاه و تندرستی هستند. در این پژوهش، در‏می‏یابیم که، میزان هوش این افراد، تفاوتی در سطح رفاه زندگی آن‌ها ایجاد نمی‌کند. شاید علتش این باشد که میزان IQ ناگزیر، نشان‌دهندۀ توانایی یک نفر در فراهم آوردن رابطۀ خوب یا تصمیم‌گیری درست‌ در زندگی روزانه نیست. در پژوهشی دیگر، دانشمندان دریافته‌اند که با افزایش سن، توانایی استدلال خردمندانه نیز بیشتر می‌شود. این بدین معناست که، ما می‌توانیم در زمینۀ خردمندی، گام‏هایی به پیش برداریم و به پیشرفت‏هایی دست یابیم.

خرد، یعنی (دانایی) از ویکی‌پدیا، دانشنامۀ آزاد.
خِرَد، داشتن دانش، شعور، فهم، تجربه و بصیرت، اکتسابی و نیز فهم ذاتی، بهمراه توانایی و بکاربستن آنهاست. در بسیاری از دین‌ها و فرهنگ‌ها بر اهمیت خرد تکیه شده‌است و خردمندی، از فضایل بشمار رفته‌است همچنین لازم به یادآوری است که شماری از ادیبان و نویسندگان به تفاوت میان خرد و هوش تأکید داشتند. آنان، بر این باور بودند که خرد، اکتسابی، ولی هوش مادرزادی است و نمی‌توان آن‌ها را یکی دانست؛ گروهی نیز میان خرد و عقل، فرق می‏گذارند، و عقل را آسیب‏پذیرتر از خرد می‏دانند. بنابراین می‌توان نزدیکترین واژه به خرد را دانایی دانست.

خرد چيست؟

درزندگی روزمره کسی را خردمند می‏دانيم که درمورد مسائل عملی زندگی داوری درستی داشته باشد وبتواند شرايط را تجزيه وتحليل کند ودرکوتاه‏ترين زمان سريعترين وعملی‏ترين راه حلِ شدنی را بيابد. ازاینرو، خردمند به کسی گفته می‏شود که از دورانديشی برخوردار باشد، از پایه و بنیان پديده‏ها آگاهی داشته باشد وبتواند، با توجه به روند گذشته وشرايط موجود، آيندۀ دور را نیز پيش‏بينی کند. بیشتر شنيده‏ايم که دربارۀ کسی گفته اند «فلانی، خردمند است می‏داند درزندگی چه بکند.» خرد از جمله صفاتی است که همه افراد بشر دوست دارند آن را داشته باشند. کمتر کسی را می‏توان یافت که خود را خردمند نداند.
خرد، اوج جستجوی انسان برای دستيابی به دانش انسانی است. شخص خردمند، با بررسی و سنجش برایندها و دستاوردهای دانش بشر، به شناخت دیداری (عینی) پدیده‏ها دست می‏يابد و شناخت خود را با عمل پيوند می‏دهد. پلوتونيوس فيلسوف نوافلاتونی سدۀ سوم ترسایی و بنيانگذار مکتب اسکندريه، برآن بود که خرد، آرامش کامل به ارمغان می‏آورد. زيرا، انسان را به شناختی رهنمون می‏شود که ذهن انسان، همواره درپی آن بوده است. خردورزي، سرچشمۀ احساسِ زبيائی‏شناسانه است. دکتر ساموئل جانسن، شاعر وفرهنگ‏نگار انگليسی سدۀ هيجدهم ترسایی، يادآورمی‏شود که انسانی که ازنگر فلسفی خردمند است، بی‏نياز است، زيرا به کمال دست يافته است.

فردوسی درستايش از خرد شعری جاودانه دارد:

خرد، افسرشهرياران بود
خرد، زيور نامداران بود
خرد، زندۀ جاودانی شناس
خرد، مايۀ زندگانی شناس
ازاو شادمانی، ازاو مردمي ست
ازويت فزونی و زويت کمی است

نظامی گنجوی، نيز، در کتاب «مخزن الاسرار»، برتری انسان را نسبت به حيوان، بپاس داشتن خرد او می‏داند و به آدميان پند می‏دهد که بدنبال خرد بروند:

عقل تو پيری است فراموشکار
تا ز تو ياد آرد، يادش بيار
گر شرف عقل نبودی ترا
نام که بردی؟ که ستودی ترا؟
عقل مسيحاست ازاوسرمکش
گرنه خری، خر بوحل درمکش
يا بره عقل برو نورگير
يا زدرش دانش خود دورگير

دردنيا دودسته انسان وجود دارند،
آنان که عقل دارند و دين ندارند
وآنان که دين دارند و ازعقل بری هستند.

متفکران نخستين مسيحيت ايمان و خرد را متضاد همدگر، اعلام داشتند. ازآنجاکه دنيا درهرحال به پيش می‏رفت و حتا اربابان کليسا نمی‏توانستند خرد انسانی را دربند نگهدارند، سن اگوستين مجبورشد با مقدم داشتن ايمان، خرد و ايمان را مکمل يکديگر اعلام دارد. او برآن بود که ايمان ذهن را منوّر وخرد را قادرمی‏سازد که به درک حقيقت مطلق (خدا) نايل آيد. توماس قديس نيز تاکيد می‏کرد که خرد طبيعی برای درک حقيقت به پشتيبانی دين نيازمند است.

هدف نهائی کوشش‏های دینمداران، که امروز درجهان اسلام هم نمونه هایشان را می‏بينيم، نجات ايمان مذهبی است، نه تشويق مؤمنان به خردورزی. ايمان، درهرحال، با تکيه بر اراده و عاطفۀ فرد است که چيزی را قبول يا رد می‏کند. ولی خرد، هيچ چيزی را «الله بختکی» قبول يا رد نمی‏کند و دراين رابطه تعقل، تجزيه وتحليل (جداسازی و بررسی)، تجربۀ زندگی و آزمايش‏های پیاپی علمی را، راهنمای راه خود قرارمی‏دهد.

خرد و عادت

ويليام جيمز (1842 تا 1910) روانشناس و فيلسوف آمريکائی می‏گويد عادت، نيرومندترين نمايندۀ محافظه‏کار جامعه است. عادت سد بزرگ و گاهی شکست‏ناپذيری است، دربرابر خرد ورزی. با گذشت زمان، شيوۀ انديشه، گفتار و رفتار انسان‏ها چنان تحت تاثير محيط تربيت و ساير عوامل زندگی‏شان شکل می‏گيرد که بیشتر وقت‏ها، فرار از دست آنها آسان نيست. بسياری از ما انسان‏ها، چنان از موضع خود درقلمرو انديشه، گفتار و رفتاراجتماعی راضی وخشنود هستيم که، آگاه و ناآگاه آنرا الگو می‏پنداريم. چه برسد بآنکه بخواهيم آن‏ها را بزير سؤال ببريم. اين مشکل، تا بدانجا پيش می‏رود که می‏توان گفت برخی از انسان‏ها، با قانونی مثل قانون جاذبه دريک مدار ويژۀ فکری و فرهنگی حرکت می‏کنند و خروج از مدار را پايان يافتن دنيا می‏انگارند.

خردگرا مخالف تسلط عادت بر انسان است و برآن تاکيد می‏ورزد که بايد عادت کهنه را بدور ريخت و عادت‏های تازه‏ای را که با روح زمان و سود انسان هماهنگ است، ساخت، ولی هرگز نباید اسير آنها شد. باید، هر عادتی را با توجه به تغيير شرايط، تغيير داد. انسان خردمند نه خود را اسير جزم می‏سازد ونه بنا به عادت،. ازآموختن، دمی بازمی‏ايستد. انسان خردمند، حقيقت‏ها را برای خود کشف می‏کند وبا هرکشف، از خود انسان تازه‏ای می‏سازد. بدينسان او از ترس بری است و همواره درحال دگرگون شدن است. او، می‏آفريند و آفريده می‏شود و بهيچ آفريدگاری نياز ندارد. اگر هم در کوتاه مدت، به چيزی عادت می‏کند (مانند: عادت به ورزش جسمی و روانی يا عادت به وقت شناسی)، اين عادت با انتخاب آزاد وی همراه است. رابيندرانات تاگور (1861 تا 1941)، شاعر، نويسنده، آهنگساز و نقاش هندی- بنگالی وبرندۀ جايزۀ نوبل در سال 1913، شعری زيبا در رابطه با خرد وعادت سرود:

آنجا که ذهن از ترس بری است و سربرافراشته می‏ماند،
آنجاکه دانش آزاد است،
آنجا که جهان با ديوارهای تنگ نظرانۀ داخلی، پاره پاره نشده است،
آنجا که واژه‏ها از ژرفای حقيقت برمی‏آيند،
آنجا که تلاش خستگی ناپذير، بازوان خود را بسوی کمال گشوده است.

پيروی از خرد، آدميان را آزاديخواه، آزادمنش وآزادانديش می‏سازد. جرج برنارد شاو (1856 تا 1950) نمايشنامه نويس، منتقد و داستان‏پرداز نامدار ايرلندی، نمايشنامۀ جالبی دارد بنام «پايگماليون Pygmalion » که از آن، با عنوان «بانوی زيبای من» فیلمی سینمایی نیز ساخته شده است. او اين نمايشنامه را درسال 1900 درلندن نوشت. و در سال 1913 آنرا منتشر کرد. دراين اثر برجسته، برنارد شاو، ضمن کاربرد زيبائی‏شناسی ادبی ويژۀ خود، توان انسان را برای تغيير عادت و سنت به نمايش می‏گذارد. هنری ، يکی ازشخصيت‏های نمايشنامه، دستورزبان انگليسی، درس می‏دهد. او با خردمندی و تلاش خستگی ناپذير به يک دختر گلفروش بومی و کم سواد بنام «اليزا» می‏آموزد که او، زبان انگليسی را با لهجۀ اشرافی گفتارکند. اين آموزگار پرکار، در اين راه، تا جایی پيش می‏رود که «اليزا» را تبديل به يک بانوی درجه يک انگليسی می‏کند. اين نمايشنامه بما می‏آموزد که می‏توان با تلاش و خردورزی زندگی انسان را بصورت بازگشت ناپذيری، بسوی بالندگی وکمال تغييرداد.

خرد واحساس

درمورد خرد واحساس، درتاريخ اندیشۀ انسانی نظرات گوناگون وجود دارد: ارستو وافلاتون برآن بودند که خرد، توانائی ويژۀ انسانی است که بدرستی داوری می‏کند، تا انسان، برای رسيدن به سرمنزل مقصود، راه را ازچاه تشخيص دهد. آنان براين نکته نيز تاکيد داشتند که احساس آنگاه نيکوست که تحت تاثير و تسلط خرد انسانی، آدمی را بسوی هدف والا رهنمون باشد. ازنگر ارستو، برخی از ویژگی‏های والای اخلاقی، مانند: اعتدال وشهامت، جنبۀ احساسی دارند، ليکن تحت فرمان خرد آدمی، بمورد اجرا گذاشته می‏شوند.

خرد بايد احساس را بدورافکند
رواقيون بویژه «اپيکتيتوس» و «مارکوس اورليوس» برآن بودند که بايد بکوشيم احساس خودرا سرکوب سازيم و درنهايت آنرا بدورافکنيم. بايد ازاحساس رها شويم و دربرابر هر رویداد سخت، شکيبا باشيم وتسليم و خشنودی پيشه سازيم. مولانا می‏سراید:

در کف شير نر خونخواره ای
غير تسليم و رضا، کو چاره ای
او، در جایی می‏سراید:
خرد را نیست تاب نور آن روی
برو از بهر او چشم دگر جوی

نظامی گنجوی نيز که با فلسفۀ يونان آشنائی داشت و براين آشنائی می‏باليد. شاید از تأثیر فلسفۀ رواقيون، بود که در کتاب «خسرو وشيرين»، چنین اندرزمی‏دهد:

رها کـُن غم که دنيا غم نيرزد
مکن شادی که شادی هم نيرزد

خردورزی، هدف هرگونه يادگيری است. يادگيری، روندی بس دراز است که گاهی به یک عــُمر، نگرش، دقت، بهرمندی از دانش و پژوهشی انديشه‏ورزانه وکسب تجربۀ همه جانبه نيازدارد. باباطاهر عريان می‏گوید:
ته که ناخوانده ای علم سماوات
ته که نابرده ای ره درخرابات
ته که سود وزيان خود نذانی
به ياران کی رسی؟ هيهات! هيهات!

فردوسی بزرگ به ما اندرزمی‏دهد که برای دستيابی به قله‏های درخشان خرد، راهی بجز تلاش همه جانبه وخستگی ناپذير، درراه کسب دانش نداريم:
بياموز و بشنو ز هر دانشی
بيابی ز هر دانشی، رامشـی
زمانی مياسای از آموختن
اگر جان، همی خواهی افروختن
به رنج، اندرآری تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست

برای خردورز شدن تلاش شبانه روزی، و عشق پايان ناپذير به خردورزی وفرزانگی لازم است. هرکس می‏تواند به خرد و خردورزی برسد، اگر ازجان ودل مايه بگذارد. خردورزی دريک جامعۀ خردورز به شکوفائی می‏رسد. خوشا به حال جامعه ای که خردورز است.

عبيد زاکانی نیز براین باور است که:
کزين بهترخرد را پيشه ای نيست
وزين به درجهان انديشه ای نيست
شيخ شهاب الدين سهروردی با فرانامِ «شيخ اشراق» که خود درجوانی، در سدۀ ششم ماهشیدی، بدست خردستيزان مسلمان، بقتل رسیده است، رباعی زيبائی دارد که امروز پس از گذشت ساليان دراز می‏تواند راهنمای راه خردجويان قرارگيرد:
هان! تا سرِ رشتۀ خود گم نکنی
خود را، ز برای نيک وبد،کم نکنی
رهرو، تويی و راه، تويی، منزل تو
هشدار! که راه، خود بخود، گم نکنـی

فرخی با این سروده، به هماهنگی و ناهماهنگی خرد و احساس اشاره می‏کند و می‏گوید:
خرد باشد که خوب و زشت داند
چو مهر(احساس)، آید خرد در دل نماند.

ویس و رامین
خرد را مِی ببندد، چشم را خواب
گنه را عذر شوید، جامه را آب

بیهقی نیز چنین می‏سراید:
ز او دار امّید فرمان و پند
مر اورا ست، کو از خرد بهرمند.

فرهنگ اسدی نخجوانی:
خرد باید از مرد فرهنگ و هنگ
نه پوشیدن جامه و بوی و رنگ
خرد بیخ او بود و دانش تنه
بدو اندرون راستی را بنه .
خرد شاه را بهترین افسر است
هش و دانشش نیکتر لشکر است .
خرد عاجز است از تو زیرا که جهل
از این سو، وز آن سو، ترا می‏کشد.
ناصرخسرو.
خرد، کیمیای صلاحست و نعمت
خرد، معدن خیر و عدلست و احسان .
بخرد، گوهر گردد که جهان چون دریاست
بخرد، میوه شود خوش که جهان چون شجر است
او، در جایی می‏سراید:
مخور غم برای من ای پرخرد
مرا آنکس آرد که کشتی برد.

سنائی نیز می‏سراید:
جان ودل و خرد برسانم بباغ خُلد
آخر مثلثی، بمثمن درآورم
نیوشنده یک تن که بخرد بود
ز نابخردان بهتر از سد بود.

خاقانی:
چون خرد حکم تو بر جان‏ها محیط
چون امل مهر تو در دل‏ها مکین
زخم بر دل رسید خاقانی
تا خود آسیب بر خرد چه رسد.
ای خرد را زندگی ّ جان ز تو
بندگی ّ عقل و جان فرمان ز تو.

شیخ فریدالدین عطار.
این خردها چون مصابیح انور است
بیست مصباح از یکی روشنتر است

شبستری
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان بزشتی برد.

نظامی:
چو اندر نیستانی آتش زدی
ز شیران بپرهیز اگر بخردی .

irani.at

 

eurowerbung.at